|
مدت ها بود می خواستم در مورد دکتر شیرازی بنویسم، دستم به قلم نمی رفت
مدتی از یک سال می گذره و من هنوز افسوس می خورم که چرا همیشه دیر می شه و بعد ما افسوس می خوریم که چرا اینقدر زود دیر شد
چند روز قبل از این که خبر فوت دکتر همه دوستداران میراث ایران رو شوکه کنه، باهاشون صحبت کردم، قرار گذاشتیم هفته بعد توی سازمان ایکوموس ایران ایشونو ببینم، باهاشون صحبت کنم، از همه جا، از همه کس، از اصفهان گرفته تا بم، از معماری تا مرمت ...
اما افسوس من، تازه فهمیدم که چقدر زود دیر می شه
قرار بود همکاری کنیم، یاد بدند، یاد بگیرم، صحبت کنند، گوش بدم، بریم و ببینیم، جاهائیکه، کسائیکه هیچوقت ندیدم، حرفهایی که هیچوقت نشنیدم ... حیف که دیر شد
ترم 2 بودم، یه کار جدید، یه جرقه، یه پیشنهاد، شروع شد، شروع کردیم
قرار شد بیوگرافی تمام استاد بزرگای مرمت رو جمع آوری کنیم
بم بودیم، دکتر شیرازی خیلی سرش شلوغ بود، روز آخر، با هزار دردسر پیداشون کردم، سومین کنگره بود؛ خسته بودند، قول گرفتم آخر برنامه چند دقیقه وقتشونو بگیرم، رفتمو وقتشونو گرفتم، 2 دقیقه، بیشتر نشد...، سرش خیلی شلوغ بود؛
خیلی خوب رفتار کرد، یه دانشجوی ترم دوئی، یه دکتر مرمت با سابقه، چه سنخیتی!!!
خیلی خوب برخورد کرد، حرفامو گوش کرد، جواب داد، ... هیچوقت فراموش نمی کنم ... .
بیوگرافیش دو صفحه هم نشد، ولی همینم برای من یه دنیا بود، با دکتر شیرازی حرف زده بودم ...
گذشت و گذشت، من تک و تنها بودم، در مسیری که با هم، چند نفر، شروع کرده بودیم
ولی من افتخار می کردم که توی این مسیرم، افتخار می کردم که دکتر شیرازی ها رو دیدم، باهاشون حرف زدم، از شون عکس گرفتم، اینا دیگه جزئی از زندگی من شده بودن، هنوزم هستند...
خانم بزرگمهری می گفت: "از وقتی پیرنیا رفته دیگه دستم به نوشتن نمی ره"؛ می فهمم چی می گه، دلم می خواست خودم در مورد دکتر شیرازی بنویسم ولی نشد ... مدت ها گذشت و امروز دارم چیزائی رو می گم که سال ها از عمرشون می گذره
خانم بزرگمهری می گفت: "روز قبل از فوت دکتر پیرنیا دخترشون به من زنگ زد، گفت دکتر می خواد ببینتت، وقت نشد اون روز برم، و هنوز به خودم می گم کاش همون روز رفته بودم"؛ می فهمم چی می گه، کاش منم همون روز می رفتم ... قرار شد برای تکمیل بیوگرافی برم تهران دیدنشون، هفته بعد؛ هفته بعد رفتم، اما عوض ایکوموس، رفتم بهشت زهرا، نزدیک مهندس مهریاری که بارها و بارها تو کنفرانس بم ازش یاد کرده بود دفنش کرده بودند ...
کاش اینقدر زود دیر نشده بود ...
|